خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
156
أخلاق الأشراف ( فارسى )
دارى كه تا كار تو با « لا » باشد كار تو بالا باشد ، و تا لفظ تو « نعم » باشد دل تو بغم باشد . « 1 »
--> - دو نان نخورند و گوش دارند * گويند « اميد بِه كه خورده » . حافظ گويد ( ديوان ، 335 ، 192 ، قزوينى ) : دل ز ناوَكِ چشمت گوش داشتم ليكن * ابروىِ كماندارت مىبَرَد به پيشانى [ - بىشرمى ] * * * اى مَلِك العرش مرادش بده * وز خَطَرِ چشم بَدَش دار گوش . سعدى بازگويد ( كلّيّات ، 726 ، فروغى ) : به ذكر و فكر و عبادت به روحِ شيخ كبير * به حقّ روزبهان و به حقِّ پنج نماز كه گوش دار تو اين شهرِ نيكمردان را * ز دستِ ظالمِ بددين و كافرِ غمّاز ( 1 ) . ثعالبى در التمثيل و المحاضره ( 443 ) و ابن ابى اصيبعه در طبقات الأطبّاء ( 1 / 288 ) اين سخن را به ابو يوسف يعقوب بن اسحق كندى ( فت ، 261 ، ه . ق . ) نخستين فيلسوف بزرگ اسلام نسبت مىدهند ، كه او همواره به فرزند خويش سفارش مىكرده است : « يا بنىّ : الاب ربّ ، و الاخ فخّ ، و العمّ غمّ ، و الخال و بال ، و الولد كمد ، و الاقارب عقارب . و قول لا يصرف البلا ، و قول نعم يزيل النعم ؛ و سماع الغناء برسام حادّ لانّ الانسان يسمع فيطرب و ينفق فيسرف فيفتقر فيغتمّ فيعتلّ فيموت ! و الدينار محموم فان صرفته مات ، و الدرهم محبوس ، فإن اخرجته فرّ ؛ و الناس سخرة فخذ شيئهم و احفظ شيئك ! . . . » . و نيز ، - ابن قتيبه ، عيون الاخبار ، 3 / 137 . دو نمونه از اين « خوشآمد » و تملّق و ابرام شاعران را نقل مىكنيم كه لفظ « لا » و « نعم » نيز در آن به كار رفته است ، تا صحّت انتقاد عبيد نيز اندكى روشن گردد . كمال اسمعيل گويد ( ديوان ، 488 ، بحر العلومى ) : آن ولىّ النعم كه از انعام * همه الفاظِ او نَعَم باشد نرود بر زبانِ او هرگز * هرچه از جنسِ « لا » و « لَم » باشد . مسعود سعد ( گزيدهء ديوان ، 122 ، ياسمى ) گويد : كرم از هيچ كس مجوى كه نيست * مذهبِ هيچ كس كَرَم كردن -